تقريباً از سالهاي دهه
اول پنجاه ميلادي ژاپنيها در تعقيب برنامههاي TQC خود مدلي را براي ارزيابي
سازمانها ارائه كرده كه با نام جايزه دمينگ توسط اتحاديه دانشمندان و مهندسين ژاپن
(JUSE)طراحي و اداره ميشود.
اين مدل علاوه بر ژاپن،
در كشورهاي ديگر هم مورد آزمايش قرار گرفت، لكن دلايل چندي، از جمله مشخص نبودن
نحوه نمرهدهي و طراحي نشدن روشهاي خود ارزيابي براي آن و اجبار استفادهكنندگان
از خدمات مشاورهاي JUSEبراي شركت در مسابقه، در خارج از ژاپن با اقبال
چنداني مواجه نشد.
وقتي امريكاييها علت عقب
ماندگيهاي بهرهوري صنايع خود نسبت به ژاپنيها را به فقدان چنين جايزهاي در
امريكا تشخيص دادند، در سال 1983 به دستور رئيس جمهور وقت (رونالد ريگان) مدل تعالي
ملي ديگري به نام مالكوم بالدريج را پايه گذاري، و در سال 1987 آن را عرضه كردند،
كه بر اساس آن شركتها و ساير موسسات امريكايي در يك مسابقه ملي سالانه به رقابت
ميپردازند.
در سالهاي اول دهه نود
اروپاييها نيز مدلي برايبرتري سازماني كه توسط چهارده شركت بزرگ اروپايي حمايت ميگرديد
به نام) EFQM(European Foundation for Quality
Management عرضه نمودند، كه در تمامي
كشورهاي اروپايي به گرمي استقبال شد. اين مدل اكنون در بيشتر شركتها و حتي موسسات
دولتي اروپا مورد استفاده قرار ميگيرد.
در اكثر كشورهاي جهان
تلاشهاي گسترده مشابهي براي ايجاد مدل ملي صورت گرفتهاست، كه در نهايت مدلي خاص
آن كشور طراحي شده و يا يكي از مدلهاي ژاپني، امريكايي يا اروپايي عيناً پذيرفته
شده است.
در اهداف و ارزشهاي
عمومي مدلهاي ارزيابي سازماني مختلف، تفاوتهاي چنداني نميتوان يافت.آنچه مدلها
را از يكديگر متمايز ميكند، نحوه تجزيه سازمان به حوزههاي مختلف و روش نمرهدهي
به آنهاست. مثلا مدل ژاپني كليت يك سازمان را در ده حوزه، مالكوم بالدريج در هفت
و EFQM
در نه حوزه دستهبندي كرده است. تعداد حوزهها ارتباطي با جامعيت مدل ندارد.
پايه و اساس همه مدلهاي
برتري سازماني فوقالذكر و مدلهايي كه در ساير كشور هاي جهان براي توسعه بنگاههاي
اقتصادي و سازمانهاي دولتي و عمومي مورد استفاده قرار ميگيرند، ارزشهايي است كه
از مباحث مديريت كيفيت جامع نشات گرفته است.
بر خلاف پارهاي از
الگوهاي كيفي براي بهبود و توسعه سازمانها با تكيه بر فرايندها با اعتقاد به
اينكه اگر كارها به درستي صورت پذيرند، لاجرم نتيجه مطلوب به بار خواهد آمد، و
بعضي ديگر با تاكيد بر نتايج، پرداختن به رويكردهاي مديريتي را نا ديده گرفتهاند،
در مدلهاي ارزيابي سازماني اين هر دو به گونهاي متعادل مورد توجه قرار داده شدهاند.
مثلاً در مدل EFQM پنجاه در صد از نمرات مدل به توانمندسازها(رويكردهاي مديريتي) و
پنجاه در صد به نتايج عمومي كسب و كار اختصاص يافته است.
مدل اروپايي EFQM به گونهاي طراحي شدهاست كه، هم به عنوان ابزار مناسبي براي
مسابقات و هم براي آسيب شناسي و طراحي برنامههاي توسعه سازماني كاربرد دارد.
سيستم نمرهدهي ساده و منطقي، طراحي پنج روش استاندارد خود ارزيابي، انتشار چك
ليستهاي مختلف، اقبال اكثريت شركتهاي اروپايي از آن، دسترسي آسان به منابع و
دورههاي آموزشي، به اين مدل براي استفاده در شركتها و سازمانهاي ايراني مطلوبيت
بيشتري بخشيدهاست.